روز 29
معمولا برای خودم مشخص نمی کنم که روزی چند ساعت درس بخونم ولی از این به بعد باید این کارو بکنم . از تعداد ساعت کم هم شروع می کنم. اگر روزی شش ساعت بخونم خوبه. تا یکشنبه باید این بخش کارمو تحویل بدم. مزخرفترین بخشه ولی به هر حال باید تموم شه . بهتره همینجا بیشتر کارم تموم بشه چون اونور که برم سرم حسابی شلوغ میشه . از امروز روزی شش ساعت کار می کنم و می نویسم . حتی اگر نیم ساعت مفید بود هم می نویسم. تا الان امروز شده دو ساعت. یک ساعت دیگه الان می خونم و بقیه رو آخر شب که از بیرون برگشتم .
چون از این بخش کار خوشم نمیاد زود حواسم پرت میشه برای همین زمان بندی می کنم که نیم ساعت بشینم و بعد یه کار دیگه انجام بدم. یعنی کاش یه معجزه ای بشه من این فصل رو مثل آدم تموم کنم از شرش خلاص شم که مدتهاست آینه ی دقم شده.
امروز رفتم روی ترازو خدا رو شکر اوضاع و احوال خوب بود. امشب شام بیرونیم. باید مواظب باشم.
صبحانه : قهوه با کمی شیر
میان وعده : یک پرتقال
نهار : 75 گرم تن - دو کف دست نان - خیار شور
میان وعده : قهوه با دو تا مربع کوچیک شکلات
شام: سه برش پیتزا - کمی پاستا - کمی نوشابه
یوگا : یک ساعت