امتحانمو دادم(اصلا مهم نبود چون مال اداره بود ولی حسابی روی اعصاب بود) و دیشب ساعت 12 هم کارمو برای استادم فرستادم. امروز باید یه گزارش برای اداره آماده کنم و یه گزارش هم برای استادم که احتمالا استاد راهنمام میشه. هفته ی دیگه هم یه عالم کار دارم که کم کم اینجا می نویسم.

عرضم به حضورتون که برنامه غذایی من :

شنبه: یک بشقاب متوسط ماکارونی کم روغن - یک لیوان شیر - نصف فینگر کیت کت

1شنبه: یک بشقاب دیگه از همون ماکارونی - یک لیوان شیر - دو تا دیجستیو- یک لیوان آب پرتقال طبیعی

2شنبه: روز تقلب که اصلا هم خوش نگذشت چون اعصاب نداشتم

3شنبه: یک کاسه متوسط آش- 1 عدد شیرینی - 3 تا دیجستیو

تازگیها چون روند کم کردن وزنم کنده اصلا از روزای تقلبم لذت نمی برم. باعث میشه وزنم ثابت بمونه. من که چیز زیادی نمی خورم. چرا وزنم سریعتر کم نمی شه؟؟ از طرف دیگه هم توی این تعطیلات نمی دونم چرا حس می کنم وظیفمه تقلب کنم...باید یه فکری به حال این مساله بکنم

تبسم راست میگه ! یک ماه مونده که باید ازش حسابی استفاده کنیم . من که هر چی بشه ادامه میدم.

عنوان نداریم

فردا یه امتحان مزخرف دارم که مربوط به اداره است( تی تاپ خوردنه 1شنبه و 3شنبه ها رو که یادتونه). تا آخر هفته هم باید یکی از کارای دانشگاهو تحویل بدم. بیشترش تموم شده ولی هنوز کار داره. برای پروپوزالم هم باید دو سه صفحه آماده کنم تا آخر هفته. فعلا اینا کارای این هفته است تا هفته بعد بیام سر وقتش ذکر مصیبته همون هفته رو براتون بخونم. دستمالاتون آماده کنید که خیلی ذکرش گریه داره.

خلاصه این که فکر کی کنید عاقلانه است اگر در این شرایط بیام دید و بازدید توی وبلاگاتون؟؟ نه!!! البته که نه.

سعی می کنم برنامه غذاییمو بنویسم. رژیم همچنان پابرجاست و شوخی نداریم. ولی این هفته رو کامنت نمیذارم.

این چند روزه دارم بهتر به کارام می رسم. نمیدونم از ترس نرسیدنه یا یه تغییراتی ایجاد شده. هر چی هست فعلا راضیم و خدا کنه بمونه.

هر کی فکر می کنه من این دو سه روز دارم مثل آدم ادامه میدم رژیممو سخت در اشتباهه.

پرخوری بدجوری نکردم ولی خوب راه و رسم روش زیگزاکی این نیست دیگه. باید یک کم خودمو دعوا کنم . کارام خیلی زیاده و همین یک کم عصبیم می کنه ولی به هر حال قول دادم و باید پاش وایستم.این دو سه روزو میذارم به حساب اینکه نزدیک پ.ر.ی.و.د.م.ه.

امروز ۲۳ بهمن و تا عید حدودیک ماه و یک هفته مونده وزن من هم که ۶۲.۸ . اگر خوب رعایت کنم شاید بتونم تا ۵۸ برسونم خودمو.میشه حدود۵کیلو. منطقیه.

خوردن در محدوده کالری مجازبعضی روزهاوزنمو اضافه نمی کنه. ولی مشکل خیلی خیلی بزرگی که داره اینه که فرداش دوباره باید برای نخوردن سختی بکشم. باورم نمیشه که معده چقدر موجود حریصیه. تا وقتی نخوردی همه چیز حله ولی وقتی خوردی باید کلی انرژی صرف کنی تا برگردی به حالت عادی . تک تک ۱۰۰ گرمهایی که کم کردم برام ارزش دارن و نمی خوام به هیچ قیمتی فراموش کنم که چقدر به هدفم نزدیکم. هدفی که از بچگی آرزوشو داشتم. اینکه یه آدم ظریف باشم یک مساله دیگه هم اینه که فکر کنم بعد از ۵۵ بخوام هدفمو تا ۵۰ تمدید کنم ولی فعلا تا ۵۵ نشدم بهش فکر نمی کنم .

از امروز من دوباره با انگیزه شروع می کنم . پیش به سوی ۶۱ کیلو تا هفته آینده .

من برای حل مشکل چای به آبنبات متوسل شدم . آبنیاتهای کوچیک هلدار که تقریبا نصف بند انگشته و هر یکدونه اش برای یک لیوان چای کافیه. فکر کنم بهش آبنبات قیچی می گن.

توی اداره فقط دو سه لیوان چای می خورم با آبنبات . بعد از ظهر هم تخم مرغ آب پز و سیب زمینی . امروز روز سختی در پیش دارم. قبل از اینکه احساس خستگی کنم برم کارهامو انجام بدم.

من امروز باید هر طور شده این ژنج شش صفحه باقیمونده از ترجمه رو تموم کنم. اصلا شاید تا تموم نکردم از اداره نرم بیرون تا الان یک صفحه اش تموم شده هر صفحه ای که تموم شد باید بیام اینجا بنویسم بلکه اینجوری به رگ غیرتم بر بخوره بجای وبگردی بشینم پای کارم.

تا الان که فقط چای خوردم خدا کنه امروزو بتونم دوام بیارم

دوشنبه 21 بهمن

دیروز در اثر یک عملیات انتحاری بنده روز تقلب اعلام کرده و دلی از عزا در آوردم. غذاهایی انتحاری عبارت بود از:

۱- یک عدد ساندویچ کوچک نون و پنیر و گردو

۲- سه عدد بیسکویت که توش دانه های شکلات بود

۳-سه قاشق برنج با یک تکه کوچک مرغ

۴- یک کاسه کوچک سوپ

۵- ۲ عدد ساندویچ کوچک کره و عسل

۶- نصف پیتزا

جمع کالری:حدود ۱۵۰۰

امروز از الان تا بعد از ظهر فقط چای بعدش هم احتمالا یک کاسه سوپ یا سیب زمینی و تخم مرغ کالری امروز باید زیر ۳۰۰ باشه

1شنبه 20بهمن

یعنی این همه آدم تحصیلکرده از صبح تا شب اینجا را می خونن اونوقت یک نفر نیست بگه مهسا جون ُ دختر خوب ،توی مهدکودک یادت ندادن بهمن ماه یازدهمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هیچ کی اون کنار وبلاگو نگاه نکرده بود؟؟؟؟؟

در این راستا که ترازوی اینجانب امروز عدد ۶۲.۸را نشان داده بود بنده بسی مشعوف گردیده و امروز گوشه چشمی به تغیرات وزن انداختم تا حض بصر برم که دیدم ای دل غافل یکماه از دنیا عقب مانده ایم و قافله رفته و ما خوابیم...

واما برنامه دیروز اینجانب:

۳ عدد بیسکویت:۱۰۰ کالری؟؟؟؟

۳قاشق لوبیا پلو کم روغن: ۸۰کالری

یک عدد ساق مرغ کوچک آب پز: ۵۰کالری

یک سوم لیوان آب پرتقال: ۵۰کالری

جمع کل:۲۸۰کالری

امروز می خوام یک کم کالریمو ببرم بالاتر مثلا روی ۷۰۰ فعلا چیزهایی که می خورم و می نویسم و بعدا کالری حساب می کنم:

۵۰ گرم نان:۸۰کالری

۱۰ گرم پنیر:۲۰ کالری

۲عدد گردوی خیلی کوچک:۳۰ کالری

یک عدد موز متوسط:۹۰کالری

دو عدد بیسکویت شکلاتی:۷۰کالری

سه قاشق برنج با یک تکه کوچک سینه مرغ:۸۰کالری

سوپ

(فکر نکنم اینا هم دوباره بالای ۵۰۰ بشه ولی ببینم چقدر سوپ می خورم)

جمع کل:۳۷۰+یک کاسه سوپ

 

شنبه 19بهمن

برنامه ۵ شنبه:

۳۰ گرم نان:۶۰کالری

دوقاشق خورشت آلو اسفناج با یک سوم ران مرغ:۵۰کالری

یک کاسه آش رشته با روغن کم:۱۵۰؟؟

یک کف دست نان:۷۰کالری

یک قاشق حلوا ارده:۷۰کالری؟؟

جمع کل: ۴۰۰کالری

 

برنامه جمعه:

قرار بود جمعه روز تقلبم باشه یعنی زیاد هم خوردم ولی اولا نه اونقدر که می خواستم ثانیا شب دوباره معده ام به هم ریخت تا الان هم حالم بده. نمی دونم علتش چیه اگر تا چند روز دیگه خوب نشم میرم دکتر. تا به حال سابقه ناراحتی معده نداشتم و الان هم تا وقتی که سبک می خورم حالم خوبه ولی امان از وقتی که یک کم زیاده روی می کنم.

جمعه رفتم استخر و حسابی شنا کردم.

برنامه غذایی:

۳۰ گرم نان با کره و عسل

یک لیوان شیر کاکائو

یک سوم موز

۲ کفگیر پلو باخورشت قورمه سبزی و سالاد

سه چهارم دونات

نصف لیوان شیر پسته

فکر نمی کنم از ۱۵۰۰ تا بیشتر شده باشه

امروز هم که فعلا همین طوری چیزی نمی تونم بخورم بعدا برنامه رو می نویسم.

راستی وزنم هم بالا نرفت و فیکس ۶۳ رو نشون میده ولی باترازو قدیمیه ۶۰ کیلو شدم. آخرش هم نفهمیدم رابطه این دو تا ترازو رو ولی هدف من ۵۵ با ترازوی دیجیتاله.۸کیلو تا عید. اگر هفته ای یک کیلو هم حساب کنیم من حدود ۲ کیلو عقبم. انتظار معجزه ندارم خیال خودکشی هم ندارم ولی امیدوارم تا اون موقع بتونم درست و حسابی به رژیمم پابند باشم. درست مثل همین دو سه هفته ی گذشته که خیلی راضیم.

این هفته باید بین نیم تا یک کیلو کم کنم ولی خدا کنه حالم بد نشه.

پروژه اداره که تموم شد. این هفته باید کار ترجمه مقاله رو تموم کنم . یک شنبه هفته آینده هم امتحان کلاس اداره است که خیلی سخت نیست ولی باید بخونم.

من برم به کارام برسم.

من برگشتم

سرما نخورده بودم فقط مسموم شده بودم . با سرم و استراحت تموم شد و الان خیلی بهترم. خدا کمکم کرد چون اگر میفتادم دیگه نمی رسیدم کارهامو انجام بدم. دیروز که مرخصی بودم مثل این مردایی که کار اداره رو میبرن خونه حسابی روی پروژه اداره کار کردم . الانم آماده است و منتظرم که تحویلش بدم.

کار ترجمه رو هم دو صفحه پیش بردم و خدا رو شکر این صفحه هاش یک کم آسون تره.

وزنم هم کم شده . اول می خواستم ننویسم چون گفتم مال مریضیه ولی چون دو سه روز ثابت مونده بود و بالا نرفت و من هم دیگه عقده ای شده بودم نوشتم.

برنامه سه شنبه:

نصف کوچکتر از تی تاپ:۵۰کالری

یک لیوان آبپرتقال : ۱۱۰کالری

جمع کل: ۱۶۰کالری

 

برنامه ۴شنبه:

۴۰گرم نان:۸۰کالری

۱۰ گرم پنیر: ۲۰کالری

۸قاشق کته با یک کاسه کوچک ماست: ۲۰۰کالری

دو برگ کالباس با کمی پنیر:۱۰۰کالری

جمع کل : ۴۰۰کالری

زپلشک آید و زن زایدو...

من بدجوری مریض شدم. از امروز صبح گلاب به روتون افتادم بهکه فکر کردم مسموم شدم ولی بعدش بدن درد گرفتم و فهمیدم که بعله از اون آنفلوآنزاهای مخصوص خودم گرفتم... دفعه قبل دو سال پیش بو که همین وقتها گرفتم و تا اواخر عید بامن بود... دیگه حالا تضمینی به همه کارهام می رسم ... می بینید تورو خدا؟؟

تا بهتر نشدم نمی نویسم که یه وقت خدایی نکرده شما هم نگیرید.شاید یکی دوروزی مجبور بشم مرخصی بگیرم.

فعلا

برنامه 2شنبه 14 بهمن

فکر می کنم مجسمه بودا هم اگر اندازه من می خورد تا حالا لاغر شده بود پس نتیجه میگیریم که من یه چیزیم شده امروز صبح رفتم روی ترازو و دیدم همون ۶۳.۵ رو نشون میده .

البته دیشب علاوه بر غذاهای برنامه یک کاسه کوچک آش پر عدس بدون لوبیا و دو تا خرما خوردم ولی بجاش رفتم کلاس یوگا و ۱.۵ ساعت یوگای سنگین کار کردم.

امکان اینکه کم کاری تیروئید داشته باشم زیاده یعنی راستش دارم و چند سال پیش قرص می خوردم ولی چون خفیف بود زیاد بهش توجه نکردم. از لاغری مهمتر خستگی و بی خوصلگی درباره انجام کارامه که نگرانم می کنه. می خواستم بعد از عید برم دکتر ولی شاید همین روزها برم.

به نظر شما اگر خودم شروع کنم همون روزی یک قرص قدیم رو ادامه بدم ایرادی داره ؟؟؟؟ بعد از عید هم برم دوباره چک آپ کنم

به هر حال هر بلایی که سرم اومده باشه الان من یک عالمه کار دارم و یک رژیم لاغری که خیلی برام اهمیت داره. برنامه من اشکال خاصی نداشته پس من همین روندو ادامه میدم البته راستشو بخواهید احساس می کنم که لاغر شدم چون حدود ۳ هفته پیش یه شلوار خریدم که دکمه اش بسته نمی شد و کلا هم شلوار تنگی بود ولی الان برام تا حدی گشاد هم شده که به نظرم خیلی بیشتر از حدی بود که جین در حالت عادی خودشو باز می کنه . به هر حال من کوتاه نمیام ببینیم کی زودتر از رو میره.من یا هیکلم.

برنامه کاری امروز:

۱- پروژه اداره باید حسابی وقت بذارم روش و بیشترشو انجام بدم(حدود ۷۰٪)

۲- ترجمه حداقل دو صفحه

۳- تمرین موسیقی یکساعت

همین کارها رو انجام بدم کلی جلو می افتم

برنامه غذایی:

۱- حداقل ۴ لیوان آب + قرص مولتی ویتامین

۲- نان ۵۰ گرم :۱۳۳کالری

۳- پنیر ۱۰ گرم : ۲۶کالری

۴- پرتقال ۱۶۵ گرم با پوست: ۷۰کالری

۵- یک لیوان شیر بی چربی: ۹۰کالری

جمع کل : ۳۲۰+ ۸۰ گرم اضافه

 

برنامه 1شنبه 13بهمن

به برنامه دیروز یک لیوان آب انار اضافه شد که مطمئن نیستم چند کالری بود ولی به هر حال از برنامه دیروز راضیم چون گوشت هم نخوردم و فقط شد نان و بادمجان.

از اون کلاسی که گفتم فقط دو جلسه مونده و دو هفته بعد امتحانه ولی یک کشفی کردم اون تی تاپهایی که می خوردم برای ۱۰۰ گرم ۳۵۰کالریه ولی خود یک بسته ۳۵ گرمه که میشه ۱۳۰کالری برای همین گفتم این دو روز مونده رو هم بخورم چون خیلی می چسبه وسط اون کلاس مزخرف مسخره

برنامه امروز من :

یک عدد تی تاپ : ۱۳۰کالری

نان ۸۰گرم:۲۰۰کالری(خیلی خوشمزه است نمی تونم ازش بگذرم)

پنیر ۱۰ گرم:۲۶ کالری

یک لیوان شیر ۰٪ چربی:۹۰کالری


حجم کارهام انقدر زیاد شده که واقعا داره کلافه ام می کنه و همه اش هم تقصیر خودمه. چون گیج شدم و در واقع هیچ کاری نمی کنم . این شد که دیروز ساعت هفت رسیدم خونه و از شدت افسردگی خوابیدم بعد هم ساعت ۹ که پدر بچه ها اومد بیدار شدم و ۱۰ دوباره خوابیدم.

کارهایی که تا قبل از عید باید انجام بدم رو اینجا می نویسم هر کی بتونه یه جوری به داد من برسه دعا می کنم که زودتر لاغر بشه .

بهمن :

۱- یک گزارش خیلی سنگین برای اداره که یک عالمه متن انگلیسی داره برای ۵شنبه۱۷ بهمن

۲- امتحان کلاس اداره یک شنبه ۲۷ بهمن (که اصلا هم تا حالا نخوندم)

۳- تحویل ترجمه یک مقاله ۲۵ صفحه ای سنگین که تا به حال ۲ صفحه اش تموم شده ۴شنبه ۳۰ بهمن

اسفند:

۱- ۳ شنبه ۱۳ اسفند یک امتحان خیلی سخت دارم که ۴-۵ تا کتاب خیلی حجیم منابعشه

۲- تحویل یک مقاله درست و حسابی برای ۵شنبه ۱۵اسفند که میشه گفت هنوز موضوعش هم مشخص نشده

۳- نوشتن خلاصه کتاب در حد ۷-۸ صفحه برای آخر اسفند

۴- نوشتن یک مقاله دیگه برای آخر اسفند

دو تا کار دیگه هم هست که به میل خودم انداختم اونور سال به علاوه اینکه برای پروپوزالم هنوز رسما هیچ غلطی نکردم.

کارهای اداره که دوباره از هفته دیگه پروژه های جدید تعریف میشه رو هنوز در نظر نگرفتم

کارهای بالا هیچ کدوم امکان سمبل شدن و پیچوندن ندارن و باید درست حسابی انجام بشن

بچه هایی که درست برنامه ریزی می کنید به دادم برسید چون فکر کنم اگر دیر بجنبم و الان به داد خودم نرسم باید خودکشی کنم

برنامه شنبه 12بهمن

پنجشنبه رسما تو اداره اعصبم به هم ریخت. طوری که نزدیک بود گریه کنم. حجم بالای کار اداره و کارهای باقیمانده دانشگاه و سختی برنامه ریزی منو به یک آدم آسیب پذیر تبدیل کرده و این خیلی بده . از یک طرف دیگه رژیم هم بالاخره ذهن آدم رو به خودش مشغول می کنه و انرژی می بره. همه این کارها دوست داشتنی و مهمند ولی بعضی وقتها آدم داغون میشه دیگه...خوب چیکار کنم

امروز بخاطر روز تقلب دیروز حسابی ضعف دارم ولی تا ساعت ۳ فقط می تونم سهم میوه ها رو بخورم و از خوردنی خبری نیست.

برنامه غذایی امروز:

سه چهارم سیب ۱۶۶ گرمی:۶۰

پرتقال ۸۵گرم:۴۰کالری

یک تکه نان سنگک با یک عدد بادمجان کبابی و ۳۰ گرم گوشت:۲۰۰ کالری

یک لیوان آب انار ترش:۱۰۰کالری

جمع کل :۴۵۰کالری

امروز باید پرخوری دیروز جبران بشه و دوباره به کم خوری عادت کنم . برو برگرد و عذر و بهانه و تبصره ماده هم نداره

 

 برم به کارای مزخرفم برسم تا اعصابم به هم نریخته.

اگر بهتون بگم الان دو کیلو شیرینی خامه ای خوشگل به فاصله ۲۰ سانتی متری منه و من فردای روز تقلب دارم از حال میرم چه احساسی بهتون دست میده؟؟؟؟

یادتونه توی دینی یه جهاد اکبر داشتیم که جهاد نفس بود؟؟؟ این حکایت همونه.

آخیش... گفتم نمی خورم برش داشتن بردن به بقیه تعارف کنن و دیگه بخیر گذشت. این لذت از الان تا شب با من می مونه ولی اگر می خوردم به محض پایین رفتن آخرین تکه فقط حس پشیمانی و خرابکاری و ... با من بود

امروز من در بوته آزمایش قرار گرفتم یکی از غذاهای جالبی که ما هیچوقت درست نمی کنیم ولی بسیار مورد علاقه منه آش ترشه. همه همکارام هم اینو میدونن برای همین اگر کسی درست کنه حتما منو خبر می کنه و حالا بعد از مدتها باید همین امروز یکی آش ترش بیاره... ای خدا...

ولی باز هم من نخوردم الانم دارم می نویسم که حواسم پرت شه و غذاشون تموم شه

بعد از اداره هم با دوستم میریم خرید پس تا شب من چیزی نمی خورم این خیلی خوبه چون ساعت ۴ که میرم خونه حرص می زنم  وممکنه زیاده روی کنم . از صبح تا حالا فقط همون سیب رو خوردم و حس گرسنگیم تموم شد.فقط نیم ساعت سخت بود که من موفق شدم!!!

تا یک ساعت دیگه پرتقال رو می خورم و میریم ببینیم تا عصر چه می کنیم...

جمعه 11 بهمن

برنامه ۴شنبه:

نصف پرتقال ۲۶۶ گرمی :۵۰کالری

پنیر۱۲گرم: ۳۰ کالری

نان۳۶گرم:۹۰کالری

سبزیجات آبپز:۵۰کالری

۴قاشق برنج بدون روغن:۸۰کالری

۴قاشق خورشت کرفس با یک تکه کوچک گوشت:۱۰۰کالری

نصف لیوان ماست و اسفناج:۵۰کالری

جمع کل:۴۵۰ کالری


برنامه ۵شنبه:(نصف تقلب)
۴۰ گرم نان:۱۰۰کالری

۱۲گرم پنیر:۳۰ کالری

پرتقال ۱۸۰ گرم:۶۰ کالری

۴ تا دیجستیو:۱۶۰ کالری

یک تکه کوچک باقلوا: ۱۰۰ کالری؟؟؟

یک ساندویچ فلافل:۵۰۰ کالری؟؟؟

دو تا شیرینی دانمارکی: ۳۰۰ کالری؟؟؟

جمع کل: ۱۲۵۰ +۲۰۰(برای اشتباه احتمالی)۱۴۵۰


جمع کالری هفته(حداکثر):۵۰۰۰

باقیمانده هفته:۳۴۰۰


برنامه جمعه:

 کالری ها رو حساب نمی کنم:

نان و کره و عسل

۳عدد فلافل

۲.۵ کفگیر برنج با یک عدد بالای ران مرغ با کمی پیاز داغ و کشمش

۵عدد خرمای کوچک با ارده

۱.۵ برش شیرینی مکزیکی با کمی خامه

یک مشت گندم شادونه

برنامه 4شنبه 9بهمن

تی تاپ دیروز باعث شد با وجود اینکه تا شب مراعات کنم همش این احساسو داشته باشم که کارمو درست انجام ندادم و دارم کالریمو کم حساب می کنم برای همین کالری دیروزمو ۱۰۰۰ در نظر می گیرم که محاسباتم اشتباه نباشه مخصوصا این که معلوم نیست کالری نوشته شده درست باشه. فردا صبح باید خودمو وزن کنم و امیدوارم که یک کیلو کم شده باشه.

ارزیابی این هفته تا الان:

کالری این هفته تا آخر سه شنبه:کلی به همه اضافه کردم شد 2800 کالری توی چهار روز یعنی ذحیره من تا آخر هفته 4800 تا ست که سه روز باقی مونده . احتمالا فردا کاهش وزن نیم کیلویی را نشون نمیده ولی به هر حال میرم روی ترازو که ببینم چه خبره. (من از اوناییم که روی ترازو فتن بهم انگیزه میده)

فکر کنم بهترین موقع برای وزن کشی من که استاندارد باشه با این برنامه غذایی 3شنبه هاست پس از هفته بعد 3شنبه ها وزنم رو ثبت می کنم . این سه شنبه باید وارد 62 شده باشم حدود 62.5

امروز به خاطر تی تاپ دیروز باید بیشتر ملاحظه کنم:

برنامه غذاییم رو کاغذه و طبق معمول تا ظهر یک پرتقال و تا ۳-۴ بعد از ظهر یک لقمه نون پنیر

باید برم یه کم به کارای پروژم برسم میام دقیق می نویسم .

راستی دیروز بعد از مدتها رفتم سراغ موسیقی و کلی تمرین کردم یک کم درسها رو هم سر و سامون بدم کلی کارام راه می افته

برنامه 3شنبه 8 بهمن

من نامردم اگر پنج شنبه بعد از ظهر دو تا فلافل مشتی نزنم تو رگ. این چه وضعشه. آدم یه روز دروز تحمل می کنه نه چهار ماه.

 ۱شنبه ها و سه شنبه ها تا ساعت ۱۱ یک کلاسی از طرف ادارمون تشکیل میشه که محلش توپخونه است. دور میدون هم یه فلافل فروشی باحاله. داستان اینه که هر دفعه این بچه های ما میرن یک فلافل میخورن و من باید یک لنگه پا عین کزت تو بینوایان زل بزنم بهشون و بگم دوست ندارم. بابا من عاشق فلافل کثیفم. خوب انقدر نخورید ملت دیگه آدم که هر روز هر روز فلافل نمی خوره که!!!!!! ای بابا

خلاصه این کلاس داستان داره . اون از کیک و تی تاپهای صبح که با اون کلاس مزخرف تنها دلخوشیه و نمی شه ازش گذشت. این هم از این همکارهای پرخور.

آخیش!!! سبک شدم.

و اما برنامه دیروز رعایت شدو تازه بجای یک سیب صبح نصف سیب خوردم که ۵۰ تا ذخیره شد بجاس نصف لیوان ماست کم چرب با اسفناج خوردم.

غذا هم کاملا کم چرب بود و فکر کنم برای کلش که برای چند وعده بود ۲-۳ قاشق هم روغن نداشت. کلا خورشت کرفس هم فکر کنم غذای سالمی باشه نسبت به بقیه غذاهای ایرانی.

و اما برنامه امروز:

یک عدد تی تاپ: ۳۰۰کالری

۴۰ گرم نان: ۱۰۰کالری

۲۰گرم پنیر:۳۰کالری

سبزیجات آب پز(حواسم به هویج هست که خیلی هم کم کالری نیست)و سبزی خوردن

پنج قاشق برنج و خورشت کرفس: ۲۰۰کالری

جمع کل:۷۰۰کالری

چون میدونم که ممکنه نتونم خودمو کنترل کنم ولی اگر شد کمتر می خورم

 

برنامه 2شنبه 7 بهمن

YES, WE CAN

دیروز تقریبا حساب کردم که کالری من برای ثابت موندن وزن حدود ۱۷۰۰ کالریه پس برای یک هفته میشه حدود ۱۱۹۰۰کالری و برای کم کردن یک کیلو در هفته باید ۳۵۰۰ کالری در هفته کمتر بخورم که میشه به عبارتی ۸۴۰۰کالری در هفته یعنی تقریبا روزی ۱۲۰۰کالری. حالا من اگر کالری روزهای غیر تقلبم رو حدود ۷۰۰ تا ۸۰۰ تا بگیرم یعنی ۲۸۰۰ تا اضافه میاد در آخر هفته که می تونم اون رو توی یک روز بخورم یا دو روز و یا حتی پخشش کنم. (قابل توجه اونهایی که فکر می کنن رژیم زیگزاکی کم خوریه. می بینید که ما هم از شما کمتر نمی خوریم فقط دائما در حال خوردن نیستیم)

طبق تجربه بهم ثابت شده که ۵شنبه شبها و جمعه ها تا عصر احتمال اینکه غذا زیاد بخورم از همیشه بیشتره پس تقلبم رو میذارم برای یک وعده شام در ۵شنبه (یعنی ۵شنبه تا عصر رژیمم)و جمعه تا عصرتقلب که این خودش میشه یک روز کامل که به خاطر فاصله ای که بینش میافته میشه ازش حداکثر استفاده رو کرد 

القصه طبق محاسباتم از اول هفته و حالا کمی آنطرفتر من نصف این ۳۵۰۰ کالری را ذخیره کرده بودم پس باید امروز نیم کیلو کم می کردم و می شدم ۶۳.۵ کیلو(با اون ترازوی کذایی البته) این شد که صبح رفتم روی ترازو و دیدم که بله دقیقا یک عدد ۶۳.۵ خوشکل داره به من لبخند میزنهو ما بسی ذوق نمودیم هم بخاطر این نیم کیلو و هم بخاطر محاسبات خفن در حد انیشتین

۵شنبه صبح دوباره میرم روی ترازو و اگر این سه روز را هم رعایت کنم (که مطمئنا همین طوره  )باید ۶۳ کیلو شده باشم.

برنامه دیروز ۹۰ درصد رعایت شد فقط بجای پرتقال کمی نون پنیر خوردم. مطمئنم کالری دیروز زیر ۱۰۰۰ بود که با زیر ۵۰۰ شنبه و یکشنبه جبران شد .

و اما برنامه امروز:

سیب ۲۰۰ گرم: ۱۰۰ کالری

نان ۳۵ گرم : ۱۰۰کالری

پنیر ۱۰گرم : ۳۰کالری

بروکلی و شلغم و هویج آب پز

۶قاشق برنج و خورشت کرفس بدون روغن: ۲۵۰کالری

جمع کل: ۵۰۰کالری

برنامه 1شنبه 6بهمن

دیروز برنامه رو دقیق رعایت کردم فقط به جای یک لیوان شیر و عسل یک تخم مرغ و یک گوجه خوردم. فکر کنم کالریش کمتر هم شد ولی من همون رو حساب می کنم.

ولی امان از امروز . به یمن این کلاس مزخرفی که داریم و ۴ جلسه ازش مونده صبح یک تی تاپ خوردم که روش نوشته بود ۳۰۰ کالری و بعد از اون همین الان یک کیک یزدی خوردم که نمی دونم چند کالری بود. نمی دونم چرا شیرینی که می خورم نمی تونم جلوی خودموبگیرم.

ولی این تو بمیری دیگه از اونا نیست . تا شب فقط یک پرتقال و یک گوجه فرنگی می خورم اون هم فقط برای اینکه آخر شب راحت بخوابم.

کالری من توی طول هفته نباید از ۷۰۰ بالا تر بره. تازه تا اونجا که بشه باید زیر ۷۰۰ باشه.

یک نکته دیگه هم توی وبلاگ دکترسارا دیدم که سقف کالری روز تقلبش را هم حساب کرده بود. راست میگه ما تا وقتی کاملا کم نکردیم خیلی روز تقلبمون هم آزادانه نیست . شاید همین بوده که من کم نمی کردم. حالا برم جلسه وقتی برگردم می شینم حساب و کتاب می کنم ببینم کالری مجازم برای یک کیلو در هفته چقدره... فعلا....

برنامه شنبه 5بهمن

امروز بعد از دو روز استراحت تصمیم گرفتم یک کم از برنامه هایی رو که چند روز پیش نوشتم رو جدی شروع کنم.البته برنامه غذایی و ورزش از همونروز به طور دقیق اجرا شد دیروز یک نیمچه تقلبی کمتر که فکر می کنم حدود ۱۵۰۰ کالری بودو فقط یک تکه کوچیک شیرینی دانمارکی توش بود نه مثل قبل که خودمو خفه می کردم. چون تازه برنامه جدید رو شروع کرده بودم تصمیم گرفتم زیاده روی نکنم ولی امیدوارم این هفته بتونم به دقت رژیمم رو رعایت کنم که جمعه آینده یک تقلب اساسی داشته باشم.

و اما در راستای اینکه همسر گرامی همیشه مشوق منه از صبح گفت الا و بلا باید بری استخر و ده جلسه ای عضو بشی. هی من اومدم تنبلی کنم و اون هی بلند شد توی کارها کمکم کرد و به یکی از دوستام زنگ زد که با اون برم. این شد که بالاخره دیروز ساعت ۱رفتیم استخر. جاتون خالی یک ریلکسیشن حسابی بود و واقعا حالم جا اومد. کلی شنا هم کردم و اونجا هم فقط یک سالاد و یک چایی خوردم با یک تکه کوچک شکلات بعد از استخر هم یکی دوساعت چیزی نخوردم .

خلاصه اینکه فکر کنم حدود ۵۰۰ کالری از کالریهای اضافه بر سازمان سوخت و دیروز خیلی هم روز تقلب حساب نمی شد.

از این هفته سعی می کنم هفته ای یکی دو روز برم با تاکید بیشتر روی ورزش. احتمالا نیم ساعتی هم روی تردمیل میرم.شاید از فردا یوگا رو هم شروع کنم. خلاصه اینکه توی این مدت تاکیدم فقط روی ورزش و درسه. امیدوارم بتونم موفق بشم .

و اما برنامه امروز: به علت اینکه احتمالا سر کار سرم یک کم خلوته اولین مقاله ترجمه باید امروز مرور کلی بشه و ترجمه خلاصه ای ازش در بیاد. شاید هم تا شب برسم ترجمه دقیقشو شروع کنم.

از امروز تمرین نیم ساعته موسیقی شروع میشه که باید بیشتر روی گرم کردن دستم کار کنم.

جمع کردن خونه حدودا نیم ساعت وقت می بره و نیم ساعت هم پیاده روی توی راه خونه و نیم ساعت حرکتهای یوگا

برنامه غذایی :

یک عدد سیب۱۹۸گرم : ۹۹کالری

نان فیبرکس ۴۵گرم:۱۱۰کالری

پنیر فتا ۱۲ گرم:۳۰کالری

یک عدد تخم مرغ آب پز:۷۰کالری

نصف قاشق عسل:۳۰کالری

یک لیوان شیر کم چرب:۱۰۰کالری

جمع کل: ۴۴۰کالری

 

5شنبه3بهمن

به برنامه دیروزم فقط نصف لیوان شیر اضافه شد که کالریم شد ۴۷۰ کالری

و اما برنامه امروز:

پرتقال ۲۲۰گرم: ۸۸کالری

نان۴۰گرم: ۱۰۰ کالری

عسل ۴ گرم: ۱۲کالری

سیب زمینی ۱۰۰ گرم: ۷۶کالری

گردو ۵گرم: ۳۰کالری

قارچ: ۵۰ گرم

نصف لیوان شیر یا ماست : ۶۰کالری

جمع کل : ۳۷۰کالری

بدنم هنوز به کم خوری عادت نکرده. دیشب اصلا خوابم نبرد از گرسنگی این شد که نصف لیوان شیر خوردم تا خوابم ببره.

یه استراحت دو سه روزه بعد از امتحان به خودم دادم که بعدش از شنبه برم اساسی دنبال کار و درسم. اصلا هم حوصله کار روی پروژه های اداره رو ندارم و ولشون کردم به امان خدا. خدا آخر و عاقبت ما رو به خیر کنه. فعلا به دلیل پاره ای مسائل مجبورم چند ماهی اینجا طاقت بیارم وگرنه من داستان امنیت شغلی و مالی و موقعیت کاری مناسب رو خیلی وقته که انداختم دور. فکر می کنم اگر آدم موقع انجام کار دلش خوش باشه و با عشق کار انجام بده همین کلی ارزش داره.

دیروز همسر گرامی طی یک اقدام سورپریز کننده زنگ زده بود شرایط اریکه ایرانیان رو پرسیده بود و قراره از این هفته هفته ای یک یا دوبار بدم استخر و بدنسازی. البته من خیلی از بدنسازی خوشم نمیاد ولی برم ببینم چی میشه. شاید بتونم باهاش کنار بیام.

دیروز یک پیاده روی حسابی داشتم و امروز صبح هم حدود ۱۰ دقیقه یکربع چند تا حرکت یوگا انجام دادم.توی راه برگشت هم نیم ساعت پیاده روی می کنم .

اولویت کاری من اول از همه ترجمه دو تا مقاله است که بی هیچ قید و شرطی باید تا آخر بهمن تموم بشه. یکیش نسبتا آسونه ولی اون یکی خیلی سخته و پر از اصطلاحات روانکاوی و روانشناسیه ولی من مصمم هستم که تمومش کنم چون از موضوعش خوشم میاد. تا ۱۵ اسفند هم باید یه مقاله تحویل بدم که همون میتونه به نوعی پروپوزالم بشه.

این دو تا عمده ترین کارهامن و در کنارشون یک عالمه کار دیگه هم هست. باید حتما با انضباط کامل از پس این همه کار بر بیام. میدونم که میشه چون احساس می کنم که دارم تغییر می کنم.

 

4شنبه 2 بهمن

خوب ، من اگر اینجوری حساب کنیم که دکترا اینجا تشریف نداشته باشم میشه گفت آخرین امتحان زندگیمم دادم و تموم شد به سلامتی .

البته به اندازه کافی و به اندازه ای که ما حالا حالاها با آرامش سر به بالین نذاریم برامون تحقیق و مقاله و کار روی پروپوزال گذاشتن لذا از حالا تا آخر تابستون اگر درست برنامه ریزی کنم می تونم دفاعم هم تموم کنم و یه نفس راحتی بکشم.

این مدت فقط سعی می کردم در حد ممکن از سقف کالری مجازم بیشتر نخورم البته یه هفته ای میشه که روی ترازو نرفتم ولی فکر نمی کنم وزنم بالا رفته باشه . فرض کنیم با اون ترازوی دیجیتال که وزنم رو از همه ترازو های دیگه بیشتر نشون میده من الان ۶۴ کیلو باشم .

هدف من اینه که با این ترازو ۵۵ کیلو بشم. قدم هم که قبلا گفته بودم ۱۶۶ یعنی این وزن برای من ایده آله.

احساس می کنم دوباره باید درباره این که واقعا میخوام لاغر بشم اینجا زیاد بنویسم . ته ذهنم همچنان این انگیزه وجود داره ولی ...

حوب در راستای اینکه ما کلا باید ضایع بشیم استاد یکی از درسامون که قرار بود امتحان نگیره همین الان به بچه ها گفت که امتحان می گیره ولی کی معلوم نیست به هر حال نتیجه می گیریم که من یه امتحان دیگه هم تا آخر عمرم باید بدم.

می گفتم... ولی چیزهای دیگه ای برام اولویت داشت که باعث میشد بعضی وقتها کمرنگ بشه. من توی زندگیم هیچوقت لاغر به حساب نیومدم حتی میشه گفت یه جورایی الان لاغر ترین موقع توی کل زندگیمه . ولی همیشه تصورم از خودم به عنوان یک انسان موفق لاغر هم بود. البته به هیچ عنوان منظورم این نیست که آدمهای چاق نمی تونن اضافه وزن داشته باشن یا من از آدمهای چاق تصوره منفی دارم (خدا اون روزو نیاره!!!) احساس من کاملا شخصی بود با وجود اینکه می دیدم خیلی از آدمهای بسیار موفقتر از من اضافه وزن دارن. به هر حال این حالت درباره خودم تعدیل شد و به بیماری نکشید ولی به این نتیجه رسیدم که باید به استانداردی که خودم از خودم انتظار دارم برسم. میشه گفت این احترامیه که برای خودم قائل میشم.

خلاصه از اول بهمن تا ۲۵ اسفند من ۵۵ روز وقت دارم که ۹ کیلو کم کنم و این پرونده رو برای همیشه مختومه اعلام کنم. برنامه من همون روش قبلیه با این تفاوت که به این نتیجه رسیدم که یک روز تقلب در هفته برای کم کردن وزن اون هم در این شرایط که اضافه وزنی به اون صورت نیست کافیه. توی برنامه های بچه ها هم که نگاه کردم دیدم خیلی ها تا یه مدت اینکار رو کردن. اینه که من تا وقتی که از دهه ۶۰ خارج بشم یعنی ۵۹ و نه ۵۹.۹ یکروز تقلب در هفته بیشتر ندارم. بعد از اون رو همون موقع تصمیم می گیرم.

نکته دیگه این که سعی می کنم ۶ روز در هفته برنامه ورزشی داشته باشم. این برنامه شامل یوگا ، پیاده روی ، دو و یوگا میشه که براساس برنامه هر روز اون رو انجام میدم ولی سعی می کنم حتما چند حرکت یوگا رو هر روز داشته باشم.

مساله ای که باسد بهش خیلی اهمیت بدم انضباطه. من مدتی از زندگیمو صرف سخت گیریای بیجا و توقع زیادی داشتن از خودم کردم . نتیجه اش افسردگی بود بعد هم برای این که از اون حالت بیام بیرون شروع کردم آسان گرفتن نسبت به خودم و خیلی هم جواب داد و مشکلاتم رو تا حد خیلی زیادی حل کرد. ولی با توجه به اهدافم توی زندگی که سالم بودن هم یکی از مهمترین اونهاست وقتشه که تا حد معقولی این انضباط رو وارد زندگیم کنم. پس باید اصولی رو تعریف کنم و هر روز تمرین کنم و سعی کنم هر روز بهشون پایبند باشم.

چیزهایی که برام اهمیت دارن تا اونجایی که یادم میاد این موارده)بعدا اگر چیزی یادم اومد اضافه می کنم:

۱- برنامه غذایی هر روزم از روز قبل مشخص باشه با وزن دقیق مواد غذایی و فقط یک روز تقلب در هفته . سرپیچی از برنامه غذایی تا وقتی که این مساله نهادینه بشه و من بتونم چند کیلویی وزن کم کنم به هیچ عنوان قابل قبول نیست (چون بدنم باید به تحمله این وضع عادت کنه و این یکی دوماه من سرم از همیشه خلوت تره)

۲- شروع کنم به نوشتن کاملا جدی. بخشی از این نوشته ها توی وبلاگهامه و بخش دیگر به صورت شخصی. به نوشتن شدیدا اعتقاد دارم و میدونم که خیلی مزایا برام داره و ذهن آدم رو طبقه بندی می کنه. هر روز باید صفحات صبحگاهی بنویسم. شوخی نداریم.

۳- تمرین موسیقی: از نیم ساعت در روز شروع می کنم چون عادت دوباره به تمرین سخته برنامه ام اینه که دو هفته اول نیم ساعت ، دوهفته دوم ۴۵ دقیقه و دو هفته سوم به بعد روزی یکساعت تمرین داشته باشم.

۴- برنامه درسی دقیق برای انجام تمام پروژه ها و پایان نامه داشته باشم که بتونم تا قبل از عید پروپوزال رو آماده کنم و دو سه تا از تحقیقها و ترجمه ها رو تحویل بدم . این برنامه دقیق رو تا آخر هفته اینجا می نویسم

۵- برنامه ورزشیم رو که اون بالا توضییح دادم. این برنامه تا بعد از عید که باشگاه انقلاب ثبت نام کنم یک کم غیر قابل برنامه ریزیه ولی حتما یک ساعت در روز باید لحاظ بشه.اگر بتونم هفته ای یکبار کلاس یوگا رو دوباره توی برنامه بذارم خیلی خوبتر میشه

۶- هر روز دو تا روزنامه بخونم چون برای من از واجباته

۷- برنامه ریزی مناسب برای خوندن کتاب . این کتابها اگر غیر داستانی باشه حتما باید یه خلاصه ای ازشون داشته باشم که بعدها به دردم بخوره . برای داستانیها هم همونطوری که قبلا گفتم باید حساب شده انتخاب بشن و سعی کنم یه چیزی دربارشون بنویسم. یادم نره که کتابهای غیر داستانی خوندن برای من اهمیت حیاتی دارن.

فعلا همینارو یادم میاد.

و اما برنامه امروز:

پرتقال یک عدد ۱۸۸گرم با پوست : ۶۶کالری

نان۳۸ گرم : ۱۰۰کالری

پنیر ۸گرم : ۲۱کالری

۲عدد تخم مرغ آب پز ۱۲۹گرم خام و با پوست: ۱۸۶کالری

۲نقل کوچک و ۳قند کوچک : ۵۰کالری

جمع کل : ۴۲۳ کالری