خوب ، من اگر اینجوری حساب کنیم که دکترا اینجا تشریف نداشته باشم میشه گفت آخرین امتحان زندگیمم دادم و تموم شد به سلامتی .

البته به اندازه کافی و به اندازه ای که ما حالا حالاها با آرامش سر به بالین نذاریم برامون تحقیق و مقاله و کار روی پروپوزال گذاشتن لذا از حالا تا آخر تابستون اگر درست برنامه ریزی کنم می تونم دفاعم هم تموم کنم و یه نفس راحتی بکشم.

این مدت فقط سعی می کردم در حد ممکن از سقف کالری مجازم بیشتر نخورم البته یه هفته ای میشه که روی ترازو نرفتم ولی فکر نمی کنم وزنم بالا رفته باشه . فرض کنیم با اون ترازوی دیجیتال که وزنم رو از همه ترازو های دیگه بیشتر نشون میده من الان ۶۴ کیلو باشم .

هدف من اینه که با این ترازو ۵۵ کیلو بشم. قدم هم که قبلا گفته بودم ۱۶۶ یعنی این وزن برای من ایده آله.

احساس می کنم دوباره باید درباره این که واقعا میخوام لاغر بشم اینجا زیاد بنویسم . ته ذهنم همچنان این انگیزه وجود داره ولی ...

حوب در راستای اینکه ما کلا باید ضایع بشیم استاد یکی از درسامون که قرار بود امتحان نگیره همین الان به بچه ها گفت که امتحان می گیره ولی کی معلوم نیست به هر حال نتیجه می گیریم که من یه امتحان دیگه هم تا آخر عمرم باید بدم.

می گفتم... ولی چیزهای دیگه ای برام اولویت داشت که باعث میشد بعضی وقتها کمرنگ بشه. من توی زندگیم هیچوقت لاغر به حساب نیومدم حتی میشه گفت یه جورایی الان لاغر ترین موقع توی کل زندگیمه . ولی همیشه تصورم از خودم به عنوان یک انسان موفق لاغر هم بود. البته به هیچ عنوان منظورم این نیست که آدمهای چاق نمی تونن اضافه وزن داشته باشن یا من از آدمهای چاق تصوره منفی دارم (خدا اون روزو نیاره!!!) احساس من کاملا شخصی بود با وجود اینکه می دیدم خیلی از آدمهای بسیار موفقتر از من اضافه وزن دارن. به هر حال این حالت درباره خودم تعدیل شد و به بیماری نکشید ولی به این نتیجه رسیدم که باید به استانداردی که خودم از خودم انتظار دارم برسم. میشه گفت این احترامیه که برای خودم قائل میشم.

خلاصه از اول بهمن تا ۲۵ اسفند من ۵۵ روز وقت دارم که ۹ کیلو کم کنم و این پرونده رو برای همیشه مختومه اعلام کنم. برنامه من همون روش قبلیه با این تفاوت که به این نتیجه رسیدم که یک روز تقلب در هفته برای کم کردن وزن اون هم در این شرایط که اضافه وزنی به اون صورت نیست کافیه. توی برنامه های بچه ها هم که نگاه کردم دیدم خیلی ها تا یه مدت اینکار رو کردن. اینه که من تا وقتی که از دهه ۶۰ خارج بشم یعنی ۵۹ و نه ۵۹.۹ یکروز تقلب در هفته بیشتر ندارم. بعد از اون رو همون موقع تصمیم می گیرم.

نکته دیگه این که سعی می کنم ۶ روز در هفته برنامه ورزشی داشته باشم. این برنامه شامل یوگا ، پیاده روی ، دو و یوگا میشه که براساس برنامه هر روز اون رو انجام میدم ولی سعی می کنم حتما چند حرکت یوگا رو هر روز داشته باشم.

مساله ای که باسد بهش خیلی اهمیت بدم انضباطه. من مدتی از زندگیمو صرف سخت گیریای بیجا و توقع زیادی داشتن از خودم کردم . نتیجه اش افسردگی بود بعد هم برای این که از اون حالت بیام بیرون شروع کردم آسان گرفتن نسبت به خودم و خیلی هم جواب داد و مشکلاتم رو تا حد خیلی زیادی حل کرد. ولی با توجه به اهدافم توی زندگی که سالم بودن هم یکی از مهمترین اونهاست وقتشه که تا حد معقولی این انضباط رو وارد زندگیم کنم. پس باید اصولی رو تعریف کنم و هر روز تمرین کنم و سعی کنم هر روز بهشون پایبند باشم.

چیزهایی که برام اهمیت دارن تا اونجایی که یادم میاد این موارده)بعدا اگر چیزی یادم اومد اضافه می کنم:

۱- برنامه غذایی هر روزم از روز قبل مشخص باشه با وزن دقیق مواد غذایی و فقط یک روز تقلب در هفته . سرپیچی از برنامه غذایی تا وقتی که این مساله نهادینه بشه و من بتونم چند کیلویی وزن کم کنم به هیچ عنوان قابل قبول نیست (چون بدنم باید به تحمله این وضع عادت کنه و این یکی دوماه من سرم از همیشه خلوت تره)

۲- شروع کنم به نوشتن کاملا جدی. بخشی از این نوشته ها توی وبلاگهامه و بخش دیگر به صورت شخصی. به نوشتن شدیدا اعتقاد دارم و میدونم که خیلی مزایا برام داره و ذهن آدم رو طبقه بندی می کنه. هر روز باید صفحات صبحگاهی بنویسم. شوخی نداریم.

۳- تمرین موسیقی: از نیم ساعت در روز شروع می کنم چون عادت دوباره به تمرین سخته برنامه ام اینه که دو هفته اول نیم ساعت ، دوهفته دوم ۴۵ دقیقه و دو هفته سوم به بعد روزی یکساعت تمرین داشته باشم.

۴- برنامه درسی دقیق برای انجام تمام پروژه ها و پایان نامه داشته باشم که بتونم تا قبل از عید پروپوزال رو آماده کنم و دو سه تا از تحقیقها و ترجمه ها رو تحویل بدم . این برنامه دقیق رو تا آخر هفته اینجا می نویسم

۵- برنامه ورزشیم رو که اون بالا توضییح دادم. این برنامه تا بعد از عید که باشگاه انقلاب ثبت نام کنم یک کم غیر قابل برنامه ریزیه ولی حتما یک ساعت در روز باید لحاظ بشه.اگر بتونم هفته ای یکبار کلاس یوگا رو دوباره توی برنامه بذارم خیلی خوبتر میشه

۶- هر روز دو تا روزنامه بخونم چون برای من از واجباته

۷- برنامه ریزی مناسب برای خوندن کتاب . این کتابها اگر غیر داستانی باشه حتما باید یه خلاصه ای ازشون داشته باشم که بعدها به دردم بخوره . برای داستانیها هم همونطوری که قبلا گفتم باید حساب شده انتخاب بشن و سعی کنم یه چیزی دربارشون بنویسم. یادم نره که کتابهای غیر داستانی خوندن برای من اهمیت حیاتی دارن.

فعلا همینارو یادم میاد.

و اما برنامه امروز:

پرتقال یک عدد ۱۸۸گرم با پوست : ۶۶کالری

نان۳۸ گرم : ۱۰۰کالری

پنیر ۸گرم : ۲۱کالری

۲عدد تخم مرغ آب پز ۱۲۹گرم خام و با پوست: ۱۸۶کالری

۲نقل کوچک و ۳قند کوچک : ۵۰کالری

جمع کل : ۴۲۳ کالری