پرخوری بدجوری نکردم ولی خوب راه و رسم روش زیگزاکی این نیست دیگه. باید یک کم خودمو دعوا کنم . کارام خیلی زیاده و همین یک کم عصبیم می کنه ولی به هر حال قول دادم و باید پاش وایستم.این دو سه روزو میذارم به حساب اینکه نزدیک پ.ر.ی.و.د.م.ه.
امروز ۲۳ بهمن و تا عید حدودیک ماه و یک هفته مونده وزن من هم که ۶۲.۸ . اگر خوب رعایت کنم شاید بتونم تا ۵۸ برسونم خودمو.میشه حدود۵کیلو. منطقیه.
خوردن در محدوده کالری مجازبعضی روزهاوزنمو اضافه نمی کنه. ولی مشکل خیلی خیلی بزرگی که داره اینه که فرداش دوباره باید برای نخوردن سختی بکشم. باورم نمیشه که معده چقدر موجود حریصیه. تا وقتی نخوردی همه چیز حله ولی وقتی خوردی باید کلی انرژی صرف کنی تا برگردی به حالت عادی . تک تک ۱۰۰ گرمهایی که کم کردم برام ارزش دارن و نمی خوام به هیچ قیمتی فراموش کنم که چقدر به هدفم نزدیکم. هدفی که از بچگی آرزوشو داشتم. اینکه یه آدم ظریف باشم یک مساله دیگه هم اینه که فکر کنم بعد از ۵۵ بخوام هدفمو تا ۵۰ تمدید کنم ولی فعلا تا ۵۵ نشدم بهش فکر نمی کنم .
از امروز من دوباره با انگیزه شروع می کنم . پیش به سوی ۶۱ کیلو تا هفته آینده .
من برای حل مشکل چای به آبنبات متوسل شدم . آبنیاتهای کوچیک هلدار که تقریبا نصف بند انگشته و هر یکدونه اش برای یک لیوان چای کافیه. فکر کنم بهش آبنبات قیچی می گن.
توی اداره فقط دو سه لیوان چای می خورم با آبنبات . بعد از ظهر هم تخم مرغ آب پز و سیب زمینی . امروز روز سختی در پیش دارم. قبل از اینکه احساس خستگی کنم برم کارهامو انجام بدم.
من امروز باید هر طور شده این ژنج شش صفحه باقیمونده از ترجمه رو تموم کنم. اصلا شاید تا تموم نکردم از اداره نرم بیرون تا الان یک صفحه اش تموم شده هر صفحه ای که تموم شد باید بیام اینجا بنویسم بلکه اینجوری به رگ غیرتم بر بخوره بجای وبگردی بشینم پای کارم.
تا الان که فقط چای خوردم خدا کنه امروزو بتونم دوام بیارم