2
شنبه به حد مرگ خوردم. یعنی کم سابقه بود. انگار مسابقه است و اگه نخورم از کفم میره. صبحش اصلا حالم خوب نبود و حس می کردم چاق شدم. منم که حساب کرده بودم از یکشنبه شروع می کنم به رژیم بی خیال همه چی شدم.
اما یکشنبه خوب بود. رژیممو شروع کردم و حالم هم خیلی خوب شد. باید از برنامه های روزانه ام بیشتر اینجا بنویسم. همونجوری که به غذام نظم میده به زندگیمم نظم میده.
قرار گذاشته بودم با خودم که کاری رو تا امروز تحویل بدم. اما نشد. علتش هم تنبلی و عدم تمرکز بود. کلا ولو ام این چند وقته. اما میشینم پاش و تمومش می کنم. امروز بعد از ظهر میرم باشگاه ثبت نام می کنم. شاید هم مربی بگیرم. هنوز مطمئن نیستم.
امروز هم که تا الان رزیم به راه بود. باید ادامه بدم. این هفته نمی رم روی ترازو. شاید هم تا مدتها نرم. برای من نتیجه ی معکوس داره. روحیه مو خراب می کنه. فعلا سعی می کنم برنامه رو رعایت کنم و سعی کنم توی لباسهام احساس خوبی داشته باشم.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 10:18 توسط روزمره ها
|