من انقدر حالم بده که به زور زنده موندم. دیروز پ.ر.ی.د بودم و ۳ ساعت روی موزاییک سرد نشستم بعدش هم با یه نفر حسابی دعوام شد. دیشب با کلی قرص خوابیدم و صبح انگار با چسب دو قلو چسبونده بودنم به تخت . ولی باید میومدم سر کار . حسابی همک دیروز تقلب کردم امروز هم نمی دونم چی پیش میاد ولی احساس چاقی می کم خفن.امروزو باید تحمل کنم. بچه ها من روح درد دارم درباره همه چی.
احساس می کنم باید خیلی مطالعه کنم که حرفی برای گفتن داشته باشم.
میام فردا پس فردا. حالم که بهتر شد... هم روحی هم جسمی.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۸۷ ساعت 9:0 توسط روزمره ها
|