من زنده ام و هر وقت قهرم با بلاگفای بی تربیت تموم شد می نویسم
بنده دیروز رفتم رستوران ولی با خویشتن داری فراوان یک عدد بشقاب سبزیجات سفارش دادم و احساس خوبی داشتم تا اینکه دم رفتن به خونه یه دفعه میل عجیبی به خوردن شکلات و شیرینی پیدا کردم. فکر م یکنید خودمو کنترل کردم؟؟؟ خیر چون عصبانی بودم. کیک شکلاتی خوردم با یک و نیم لیوان شیر ولی با توجه به کالری کم تا عصر هنوز اتفاق بدی نیفتاده بود تا شب که همسر گرامی اومد با یک بسته ام اند ام زرد که بادوم زمینی داره و ماست میوه ای و زیتون. این شد که من طی اقدام محیر العقولی یک لقمه نون و پنیر خوردم با ده تا زیتون بعد هم نصف ماست میوه ای سیب که حدود 45 کالری میشه با دو قاشق ماست هلو خوردم با حدود 200 کالری ام اند ام.
فکر کنم کالریم حدود 1300 کالری خوردم ولی به خدا بیشتر نگران عیدم. این یک کم خوردنها بعد از چند روز کم خوری هیچی نمیشه ولی یه هفته پشت سر هم که باشه نمی دونم چه بلایی سرم میاره
...
حالا یک کم حرف خوب خوب بزنم که روحیه ام خوب شه.
راستش از یکی دو ماه پیش تصمیم گرفتیم که بعد از عید بریم باشگاه انقلاب اسم بنویسیم و هفته ای دو سه روز بریم دویدن و پیاده روی. راستش خیلی هدفم کمک به کاهش وزنم نیست البته می دونم موثره ولی نمی خوام برام استرس زا بشه بلکه فقط دلم می خواد سرحال بمونم راستش امسال مخصوصا شش ماه گذشته خیلی به من از نظر روحی و جسمی فشار اومد طوری که اگر این رژیم و وبلاگ نبود مطمئنم که کلی وزن هم اضافه می کردم. چیزی که خیلی وقتها به ذهن خودم هم میرسه اینه که چرا من توی این شش ماه فقط شش- هفت کیلو کم کردم؟ یعنی تقریبا ماهی یک کیلو. ولی وقتی با خودم رو راست بودم دیدم که توی مقطعهای دیگه زندگیم که تقریبا همین فشار روم بوده مثل دو تا کنکور یا حتی پارسال من همیشه چاق شدم. برای همین این برام از همه چیز با ارزش تره.
برای همین فکر می کنم که سال دیگه باید دوباره ورزش کردن رو به برنامه هام اضافه کنم و چی بهتر از پیاده روی و دویدن توی هوای آزاد. امیدوارم بتونم برنامه هامو حسابی ردیف کنم.
مساله دیگه اینه که نباید بذارم هر چیز و هر کس توی زندگیم تاثیر منفی بذارن. من توی زندگیم هدفهایی دارم که تا به حال برای رسیدن به اونها در مقابل خیلی مسائل وایستادم و الان میتونم بگم که هفتاد درصد راهمو رفتم و دیگه مسیرم به یه روتین تبدیل شده و انرژی کمتری می بره. برای همین وقتشه که یک سری از آدمها رو هر چند که حضور فیزیکی شون رو نمی تونم حذف کنم از ذهنم بیرون کنم و با احترام نادیده بگیرمشون.
اینکه به هر آدمی حق بدیم که هر جور دلش می خواد فکر و رفتار کنه طبیعی ترین حق بشره که هر لحظه توی کوچه و خیابون نادیده گرفته میشه. باید یاد بگیرم که مودبانه از کنار بعضی رفتارها عبور کنم و اگر واقعا فکر می کنم که مساله ای نیاز به گوشزد داره اونقدر جسارت داشته باشم که مطرحش کنم. این بزرگترین لطفیه که می تونم در حق خودم و اطرافیانم بکنم.
دوباره مساله دویدن: باید برای دویدن بعد از عید کفش بخرم. فکر کنم سالومون بهترین مارک باشه درسته؟؟