من امروز تصمیم گرفتم که با 300 کالری اموراتمو بگذرونم و فردا رو هم با چهارصد. جمعه هم روی هفتصد. شنبه هم خودمو وزن می کنم که ببینم چقدر کم کردم.

سایزم الان بین 36 - 38 یعنی شلواری که دو سه هفته پیش خریدم گشاد شده و من کلی عصبانیم از این بابت(همسری که دیگه نگو میگه دو بار هم نپوشیدی شلواره رو) دیروز یه مانتو خریدم که سایزش 36 بود و یک کم رونش می چسبید (من عادت به تنگ پوشیدن ندارم وگرنه خیلی خوب بود) ولی خوب فکر کنم تا 55 کیلو هم اندازمه.

من با ترازوی عقربه ایم 60 کیلو ام و توی 5 سال اخیر که این ترازو رو داریم من فقط یکبار تا 59.5 اومده بودم پایین. میخوام تا عید که ده روز مونده بیام روی 59 و توی عید هم اصلا بالاتر نرم. خوبیش اینه که من فقط یک هفته مسافرتم و از هفته دوم میام سر کار پس اگر خیلی خودمو خفه نکنم میتونم با یکی دو روز کم خوردن توی هفته دوم  جبرانش کنم.

الان احساس یک بادکنکک را کاملا درک می کنم چون نزدیک پ.ر.ی.د.مه و دیروز پریروز کلی اشتهام رفته بود بالا. امیدوارم بتونم رنج کالریمو همونی که می خوام نگه دارم یعنی باید نگه دارم که مانتوم تا عید حسابی اندازم باشه.

تا ساعت 3 اداره ام و بعد هم 4 تا 6 باید برم برنامه ی دفاع یکی از دوستام. تا اون موقع هر وقت احساس گرسنگی کردم میام اینجا رو آپ می کنم و فقط چای با آب نبات می خورم.

شب هم یک لیوان شیر می خورم و یک تخم مرغ آب پز.

برنامه ی من همینه و رد خور نداره چون دو روز معده ام به خواست من عمل نمی کنه و من باید باهاش درست و حسابی اتمام حجت کنم

ساعت ده و نیمه و من یک کم احساس گرسنگی می کنم . تا الان دو لیوان چای خوردم. باید این گرسنگی بساطشو جمع کنه و بره... امروز این طرفا چیزی گیرش نمیاد

الان دیگه جدی می شینم سر کارام تا یکی دو ساعت دیگه

ساعت 12 و من همون دو لیوان چای رو خوردم.

یک کم بی حال شدم و میدونم همش ترفندای بندنمه که گولم بزنه. به خاطر شکلاتای این دو روزه وگرنه با غذاهای معمولی آدم این طوری نمی شه. تحمل می کنم. دو ساعت دیگه که بگذره همه چی بهتر میشه. امروز هر چی دیرتر برم خونه بهتره. ساعت دو و نیم می زنم بیرون چند جا کار دارم که پیاده میرم انجام میدم بعد هم میرم خونه یه کوچولو می خورم و می خوابم. شب دیگه این حالت از بین میره و سرحال میشم.

الان یه لیوان چای سبز می خورم.

ساعت 1.5 و گرسنگیم از بین رفته و جای خودشو به احساس سبکی داده تا از اون موقع تا الان فقط یک لیوان چای سبز خوردم . خدایا شکرت. از الان تا 4-5 بخیر می گذره و احتمالا یه پیک دیگه هم دارم طرفای غروب... من بدنمو خوب می شناسم. شاید با تخم مرغم یک قاشق مربا خوری عسل بخورم که تمایلم به شیرینی از بین بره. این وقتهاست که آدم می فهمه وجود دوستایی مثل شما و این وبلاگ چقدر در رژیم موثره