شش ماه گذشته یاد گرفتم که خیلی از عادتهای غذاییمو تغییر بدم و تونستم این کارو برای شش ماه ادامه بدم. برخلاف نظر بعضی ها که فکر می کنند روش عجولانه ای بود و برگشتش حتمیه روش من نه عجولانه بود نه وزنم برگشت و حتی شاید روند لاغری من از تمام بچه ها کندتر بود . خیلی وقتها کاهش وزن نداشتم اما در تمام این مدت نهایت افزایش وزنی که دیدم نیم کیلو بود که یکی دو روزه از بین رفت . من تونستم در پرمشغله ترین و پر استرس ترین بخش زندگیم نه تنها افزایش وزن نداشته باشم بلکه چند کیلویی هم کم کنم . از این گذشته من همیشه زندگیم همراه با ورزش بوده ولی شش ماه گذشته رو میشه گفت تقریبا ورزشو کنار گذاشته بودم . میدونم که در هر حال سال آینده هر چی که باشه از امسال راحت تره ولی الان وقتشه که توی یکسری مسائل دیگه زندگی هم عادتهامو تغییر بدم.

این مساله که ما نصف عمرمون به یکسری چیزها عادت می کنیم و نصف دیگه رو صرف ااین می کنیم که این عادتها رو از سرمون بندازیم خیلی دردناکه و خیلی انرژی ار آدم میگیره ولی چاره ی کار دست روی دست گذاشتن نیست و باید درست بشه.

سال آینده باید روی ادامه رژیم در شرایط خیلی خاص مثل روزهای تعطیل ومهمانی حسابی کار کنم . من وقتی مساله ی برنامه ریزی برای عید رو مطرح کردم بعضی از بچه ها گفتند که این مساله نباید از الان فکرمو مشغول کنه ولی واقعیت اینه که من هیچ روز تعطیلی نتونستم رژیممو حفظ کنم . یکی از دلایلی که رژیم زیگزاکی برای من مناسب بود هم همین بود ولی به هر حال باید یاد بگیرم که این مساله برای همیشه حل بشه چون اگر شرایط زندگیم یه وقتی تغییر کنه اونوقت کنترل همه چیز از دستم خارج میشه.

مساله ی دیگه ورزشه که باید حسابی براش برنامه ریزی کنم . هم دویدن و هم شنا.

خیلی چیزهای دیگه هم هست که کم کم می نویسم . فردا باید دو تا کار برای یکی از استادام بفرستم بعدش دیگه تا 20 فروردین کاری نباید تحویل بدم. من برم که خیلی کار دارم...

راستی دیروز طبق معمول نتونستم رژیممو رعایت کنم و تقلب استاد شد . امروز ولی دوباره داستان همون 300 -400 تاست. خدا فردا رو به خیر کنه...



من از دست خودم شدیدا عصبانیم. یعنی چی ؟؟؟؟ اراده ی من کجاست . این همه دیروز خوردم ولی باز امروز صبح شیرینی که دیدم یکی دیگه هم خوردم.

من امروز اگر تا شب بجز چای لب به چیز دیگه ای بزنم این وبلاگو تعطیل می کنم میرم پی کارم. باید تکلیفم با خودم روشن بشه